تبلیغات

وبلاگ نویسان قرآنی پایگاه قرآنی رضوان - پرسش و پاسخ دانشجویان با رهبر انقلاب درباره وظایف دانشجو (قسمت سوم)
پایگاه قرآنی رضوان
هرکس می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند...

پرسش و پاسخ دانشجویان با رهبر انقلاب درباره وظایف دانشجو (قسمت سوم)


http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif آیا حركتهایى همچون تجمّع مقابل قوّه قضاییّه و مطالبه شدید از آنها در جهت مبارزه با مفاسد اقتصادى، تضعیف نظام است؟
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif فرق مى‏كند. گاهى اوقات قوّه قضاییّه مایل است واقعاً كارى انجام دهد، كه اگر پشتوانه این‏طورى هم ببیند، حتماً انجام خواهد داد. بعضى از امواج سیاسى جلوِ قوّه قضاییّه را در بعضى از كارها مى‏گیرد؛ بنابراین تصوّر نمى‏كنم این كار تضعیف نظام باشد. البته گاهى ممكن است در شرایطى تضعیف باشد، اما در شرایطى هم تقویت است؛ یعنى در واقع كمك به آنهاست تا كارى را كه مى‏خواهند، بتوانند بكنند و در برابر بعضى از جریانهاى سیاسى كه مزاحمت ایجاد مى‏كنند، حربه قویترى داشته باشند.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى 82/02/22)

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif چرا برخی از دستگاه های مسئول با دانشجویان به جرم مطالبه ی عدالت برخورد می كنند در حالی كه بعضا از برخورد با مفسدین و دشمنان عدالت شانه خالی می كنند؟
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif شما میگوئید كه ما شعار عدالت میدهیم؛ دانشجو را میگیرند، اما آن كسى را كه به عدالت صدمه زده، نمیگیرند. قوه‏ى قضائیه چنین، یا دستگاه مسئول چنان. خوب، اینجا شما باید زرنگى كنید؛ یك لحظه از درخواست و مطالبه‏ى عدالت كوتاهى نكنید؛ این شأن شماست. جوان و دانشجو و مؤمن شأنش همین است كه عدالت را بخواهد. پشتوانه‏ى این فكر هم با همه‏ى وجود، خودم هستم و امروز بحمداللَّه نظام هست. البته تخلفاتى هم ممكن است انجام بگیرد؛ شما زرنگى‏تان این باشد: گفتمان عدالت خواهی را فریاد كنید؛ اما انتقاد شخصى و مصداق‏سازى نكنید. وقتى شما روى یك مصداق تكیه میكنید، اولاً احتمال دارد اشتباه كرده باشید؛ من مى‏بینم دیگر. من مواردى را مشاهده میكنم – نه در دانشگاه، در گروه‏هاى اجتماعى گوناگون – كه روى یك مصداق خاصى تكیه میكنند؛ یا به‏عنوان فساد، یا به عنوان كجروى سیاسى، یا به‏عنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جریان اطلاع دارم و مى‏بینم اینجورى نیست و آن كسى كه این حرف را زده، از قضیه اطلاع نداشته است.

بنابراین وقتى شما روى شخص و مصداق تكیه میكنید، هم احتمال اشتباه هست، هم وسیله‏اى به دست میدهید براى اینكه آن زرنگ قانوندانِ قانون شكن – كه من گفته‏ام قانوندانهاى قانون شكن خطرناكند – بتواند علیه شما استفاده كند. شما از دادستان چه گله‏اى میتوانید بكنید؟ اگر یك نفرى به‏عنوان مفترى یك شخصى را معرفى كند و بگوید آقا او این افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضى این نیست كه برود دنبال ماهیت قضیه. اگر این افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، ماده‏ى قانونى آن قاضى را ملزم به انجام یك كارى میكند؛ لذا نمیتوانیم از او گله كنیم. شما زرنگى كنید، شما اسم نیاورید، شما روى مصداق تكیه نكنید؛ شما پرچم را بلند كنید. وقتى پرچم را بلند كردید، آن كسى كه مجرى است، آن كسى كه در محیط اجراء میخواهد كار انجام دهد، همه حساب كار خودشان را میكنند. آن كسى هم كه فریاد مربوط به محتواى این پرچم را بلند كرده، احساس دلگرمى میكند و كار پیش خواهد رفت. بنابراین به نظر من مشكلى در كار شما نیست؛ شما جوانهاى مؤمنى هستید كه انتظار هم از شما همین است. هر شعار خوبى كه داده میشود، بعد از اتكال به خداى بزرگ كه همه‏ى دلها و زبانها و اراده‏ها دست اوست، تكیه به شما جوانهاست، امید به شما جوانهاست؛ این را بدانید. بالاخره همشهرى شما كه از او شعر هم خواندید، میگوید:
وفا كنیم و ملامت كشیم و خوش باشیم
كه در طریقت ما كافرى است رنجیدن‏
نرنجید؛ دنبال كار بروید.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههاى شیراز 1387/2/14)

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif بزرگترین آسیب و اشكال محتمل برای محیط دانشجوئی چیست؟
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif بدترین اشكال و اشكال وارد بر محیط دانشجوئى این است كه دانشجو دچار محافظه‏كارى شود و حرفش را با ملاحظه‏ى موقع و مصلحت خیالى بیان كند؛ نه، دانشجو باید حرفش را صریح بزند. البته در كنار این صراحتِ در بیان، صداقت در نیت هم باید وجود داشته باشد و در كنار او، سرعت در پذیرش خطا؛ اگر ثابت شد كه خطاست. فرق شماى جوان و دانشجو و صادق و پاكیزه‏دل، با یك آدم سیاسى‏كار باید در همین باشد؛ حرفتان را صریح بزنید؛ آنچه را كه میزنید، از دل بزنید؛ و اگر چنانچه معلوم شد كه اشتباه است، سریع پس بگیرید؛ راحت. این، به نظر من یكى از بهترین شاخصه‏هاى دانشجوئى است.
(دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب 1387/7/7)

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif بزرگترین مشكل دانشگاههاى ما، جوّ جمود و تحجّر در حوزه علم و فرهنگ ناب اسلامى است. به نظر شما این جوّ جمود را چگونه مى‏توان از بین برد؟
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif مطلب بسیار مهم و قابل توجّهى است. البته من در این‏كه این بزرگترین مشكل ما باشد، تردید دارم؛ اما بلاشك جمود و تحجّر هرجا باشد، یك مشكل است و راه از بین بردنش هم این است كه شما - كه دانشجویان - هرچه مى‏توانید به كیفیّت فكرى خودتان در زمینه دانش و معرفت بیفزایید. هر یك نفر از شما، وقتى كه اهل دانش، فرهنگ، فرزانگى، روشنفكرى و فرهیختگى است، مى‏تواند این مفاهیم را در عمل گسترش دهد؛ یعنى درست نقطه مقابل جوّ جمود و تحجّر. اگر بخواهیم با جمود بجنگیم، جنگ با جمود این‏گونه است؛ یعنى جنگ فرهنگى است. جنگ با جمود، جنگ شمشیرى نیست؛ چون از مقوله فرهنگ است. تحجّر و جمود هم نوعى فرهنگ است؛ منتها فرهنگ بسته! بایستى با روشهاى فرهنگى با آن مقابله كرد. به نظر من، دانشجویان مى‏توانند در این زمینه مؤثّر باشند.
 (بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران  77/2/22)

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif اعمال سلیقه و دستوری شدن علم و اندیشه چه در دانشگاه و چه در حوزه‌های علمیه آفتی دیگر بر نهال نوپای آزاداندیشی است.
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif من چنین چیزى سراغ ندارم. در جامعه‌ى ما اندیشه دستورى نیست؛ نه علم دستورى است، نه اندیشه دستورى است. كجا؟ مشخص كنند بگویند. كسى كه با این قضیه مبارزه كند، خودِ منم. ما طرفدار آزاداندیشى هستیم. البته من به شماها بگویم، آزاداندیشى جایش توى تلویزیون نیست؛ آزاداندیشى جایش توى جلسات تخصصى است. مثلاً فرض كنید در زمینه‌ى فلان مسئله‌ى سیاسى، یك جلسه‌ى تخصصىِ دانشجوئى بگذارید؛ دو نفر، پنج نفر، ده نفر بیایند آنجا با همدیگر بحث كنند؛ این میشود آزاداندیشى. همین جور، بحث سر معارف اسلامى است؛ همین جور، بحث سر تفكرات مكاتب گوناگون جهانى است؛ همین جور، بحث سر یك مسئله‌ى علمى است. بنابراین جلسه باید جلسه‌ى تخصصى باشد؛ والّا توى جلسات عمومى و در صدا و سیما دو نفر بیایند بحث كنند، آن كسى كه حق است، لزوماً غلبه نخواهد كرد؛ آن كسى غلبه خواهد كرد كه بیشتر عیّارىِ كار دستش است و میتواند بازیگرى كند؛ مثل قضیه‌ى عكس مار و اسم مار. گفت: كدام یكى مار است؟ مردم با اشاره به عكس مار گفتند: معلوم است، مار این است. بنابراین آزاداندیشى در جلسات تخصصىِ متناسب با هر بحثى باید باشد؛ در محیطهاى عمومى جاى آن بحثها و مناظره‌ها نیست. این هم معنایش این نیست كه دارد تحمیل میشود؛ نه، بالاخره یك فكر حق مطرح میشود؛ «ادع الى سبیل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتى هى احسن». این حكمت و موعظه‌ى حسنه و مجادله‌ى احسن براى چیست؟ «ادع الى سبیل ربّك». یعنى این قبلاً یك اصل موضوعى است، دعوت به سمت خداست. در همه چیز همین جور است. دعوت باید با زبان درست انجام بگیرد، اما جهت دعوت باید مشخص باشد. معنى ندارد كه انسان جهت دعوت را آزاد بگذارد؛ این موجب گمراهى مردم میشود. مردم را باید هدایت كرد. مگر نمیگوئید كه دولتها مسئول هدایت افكار مردم هستند؟
(بیانات در دیدار دانشجویان در یازدهمین روزماه رمضان 89/6/1)

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif آیا تولید علم را كه مسأله بسیار گسترده و نیازمند توانهاى ذهنى و فردى و نیز اكتسابى بسیار گسترده است، مى‏توان از تك‏تك دانشجویان انتظار داشت، یا منحصر به افرادى است كه چنین تواناییهایى دارند و بنابراین وظیفه آماده كردن محیط را به عهده دارند؟
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif وظیفه همه است. این كه ما مسأله تولید علم را مكرّر در دانشگاه مطرح كردیم و باز هم مطرح مى‏كنیم و در آینده هم ان‏شاءاللَّه مطرح خواهیم كرد، معنایش این نیست كه از یك‏یك مخاطبان مى‏خواهیم تولید علم كنند؛ بلكه معنایش این است كه این ارزش، هدف و حركت جمعى - كه انگیزه‏هاى فردى در پى آن است - بشود. البته علمِ ترجمه‏اىِ محض خوب نیست؛ مگر به عنوان یك وسیله. ما نباید دچار ترجمه شویم. علم و فرهنگ ترجمه و سیستمها و روشهاى ترجمه‏اى، درست نیست. این بحثها در جلسه اساتید هم مطرح بود. بنده مى‏گویم ما به عنوان یك ملت با استعداد، باید علم‏آفرینى كنیم و مى‏توانیم. كسانى‏كه علم‏آفرینى كرده‏اند، هم از لحاظ استعداد و هم از لحاظ سوابق علمىِ درخشانِ تاریخى‏اى كه ما داریم، از ما جلوتر نبودند؛ بنابراین ملت ما مى‏تواند. این به عنوان طرح یك خواسته عمومى در دانشگاههاست، تا ان‏شاءاللَّه همه آن را دنبال كنند.

اصلاً این مسأله به این صورت، فردى نیست و شاید هم همه توانایى تولیدِ علم را ندارند؛ باید این به عنوان یك مطالبه عمومى درآید و سنّت كار در دانشگاه شود تا فقط به فكر یادگرفتن آنچه دیگران به دست آورده‏اند، نباشیم؛ بلكه افزودن بر ذخیره به دست آمده به وسیله دیگران را هم وجهه همّت خود قرار دهیم.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى ‏82/2/22)

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif علت اصلی مشكل از زبان نخبگانی كه از كشور خارج می‌شوند به طور خلاصه اینطور بیان می‌شود كه: «نخبگان در داخل كشور احساس تأثیرگذاری نمی‌كنند و دستاورد تحقیقات و اختراعاتشان در گوشه اتاقهایشان بایگانی می‌شود.»
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif من این حرفها را رد نمیكنم، ممكن است واقعاً همین اشكالات هم وارد باشد؛ اما آن نخبه‌اى كه در دوره‌ى دانشجوئى و بعد از فارغ‌التحصیلى پا میشود میرود خارج، غالباً دلائلش اینها نیست؛ اینها بهانه است. آنجا كسانى هستند كه درِ باغ سبز نشان میدهند، زمینه‌هاى مساعد كارى را به رخ این دانشجو میكشند؛ این دانشجو خیال میكند كه حالا اگر برود آنجا، چنین و چنان خواهد شد. شاید هم واقعاً دستگاه‌هاى دولتى‌اى هستند كه علاوه بر انگیزه‌ى نیاز به دانش و استعداد این جوان، یك انگیزه‌ى دیگر هم دارند و آن، مبارزه‌ى با جمهورى اسلامى است؛ لذا روى این سرمایه‌گذارى میكنند، برمیدارند میبرندش آنجا. حالا آنهائى كه میروند، بعضى البته موفق میشوند، بعضى هم موفق نمیشوند، سرشان به سنگ میخورد، پشیمان هم میشوند؛ از این قبیل هم داریم. از آن طرف هم جوانهائى داریم كه بدون اینكه بحث فرار نخبگان باشد، براى درس خواندن خارج رفته‌اند، مراتب علمىِ خیلى خوبى را هم گذرانده‌اند؛ اما ایمان و انگیزه‌ى دینى و اسلامى و انگیزه‌هاى سالم آنها، آنها را به داخل كشور كشانده. همه‌اش از این طرف نیست كه دارند حركت میكنند؛ از آن طرف هم جوانهائى كه براى تحصیل رفته‌اند، دارند مى‌آیند. ما افرادى را مى‌شناسیم؛ بعضى‌شان نابغه‌اند، بعضى‌شان برجسته‌اند، بعضى‌شان نخبه‌اند؛ اینها مى‌آیند داخل، مشغول كار میشوند؛ مشغول خدمت میشوند. اینجور هم نیست كه شما فرض كنید همه‌اش از این طرف میروند؛ نه، آنها هم مى‌آیند داخل، و امكاناتى هم وجود دارد و كارهائى هم انجام میگیرد.
(بیانات در دیدار دانشجویان در یازدهمین روزماه رمضان 89/6/1)

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif دانشجوى سال دوم یكى از دانشگاهها هستم كه علاقه‏ى شدیدى به علوم اسلامى دارم و آینده خود را یك اسلام‏شناس و مبلّغ مى‏خواهم. بعضى مى‏گویند اوّل لیسانس بگیر، بعد به حوزه برو. شما چه توصیه‏اى مى‏فرمایید؟ آیا اوّل لیسانس بگیرم، بعد به حوزه بروم؟ یا فوق لیسانس بگیرم، بعد به حوزه بروم؟ یا دكترا بگیرم، بعد به حوزه بروم؟ یا اصلاً به حوزه نروم؟ یا الان به حوزه بروم؟
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif بعضى از برادران دانشجو به حوزه رفتند، تحصیلات حوزه‏اى را دنبال كردند، به مقامات عالى هم رسیدند؛ خیلى هم خوب بوده است. البته فكر مى‏كنم بعضى از آنها در پایان مقطع كارشناسى رفتند؛ بعضى هم در مقطع كارشناسى ارشد رفتند؛ بعضى هم هستند كه الان طلبه‏اند و مشغول تحصیلات دانشگاهى. خیلى هم خوبند؛ البته قدرى سخت است.
اما این برادرى كه از من سؤال كردند و گفتند «علاقه دارم»، من فكر مى‏كنم كه به ظرفیتها و شوق و استعداد خودشان نگاه كنند؛ چون از بر نمى‏شود قضاوت كرد. من نه شما را على‏الظّاهر دیده‏ام، نه استعدادهایتان را مى‏شناسم؛ بنابراین براى قضاوت در این مورد، خیلى معلوم نیست من صلاحیت داشته باشم. شما نگاه كنید ببینید اگر واقعاً شوق و علاقه زیادى دارید، رشته‏تان هم یك رشته مورد علاقه‏تان نیست، مى‏توانید الان رها كنید بروید. البته حالا كه در كنكور شركت كرده‏اید و به دانشگاه آمده‏اید و لابد چند ترم را هم گذرانده‏اید، حیف است كه تمام نكنید. به نظر من، بد نیست درستان را تمام كنید و حداقل مدرك كارشناسى را بگیرید. اما اگر مى‏بیند نه، شوقى چندانى ندارید، یا تردید دارید، حالا بگذارید جلو بروید، بعداً تصمیم‏گیرى خواهید كرد.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‏ 77/2/22)

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif نظر شما در رابطه با مشاركت دانشجویان در روند تصمیم‌گیری‌های مدیریتی دانشگاه ها چیست؟
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif اینجا من این مطلب را پرداخت كنم. توانائى تصمیم‏سازى خیلى خوب است. توانائى تصمیم‏گیرى یكى از مشكلاتى است كه اگر وارد محیط دانشجوئى شد، خیلى از هنجارهاى مطلوب و درست را به هم خواهد زد؛ این تجربه‏ى ماست. بگذاریم دانشجو با فكر خود، با زبان باز خود، با تعلق كم خود، با گفتار و عمل خود، تصمیم‏سازى كند. تصمیم‏گیرى را بگذاریم كسى بكند كه بتوان از او سؤال كرد و او مسئول و پاسخگو باشد. بنابراین دنبال این نباشیم كه محیط دانشجوئى، محیط تصمیم‏گیرىِ براى اقدام باشد؛ این نه به نفع دانشجوست، نه به نفع آن اقدام. دنبال این باشیم كه محیط دانشجوئى تصمیم‏سازى كند؛ یعنى گفتمان‏سازى كنید. ببینید بنده وقتى مسئله‏ى نهضت نرم‏افزارى را خواستم مطرح كنم، قبل از همه تو دانشگاه با دانشجوها مطرح كردم؛ حدود ده سال قبل. نه با وزارتها صحبت كرده بودم، نه با رئیس‏جمهور وقت صحبت كرده بودم، نه حتّى با اساتید صحبت كردم؛ اول‏بار در دانشگاه امیركبیر این فكر را به میان آوردم. امروز شما ببینید این یك گفتمان است، یك مطالبه‏ى عمومى است، یك خواستِ همه‏ى دانشگاه‏هاى كشور است؛ كه من هرجا هم میروم، از زبان دانشجو مطالبه‏اش را میشنوم؛ از زبان استاد و مدیر، اجرایش را در یك مرحله‏ى دیگر میشنوم، و اجراء هم دارد میشود. همین نوآورى‏هاى علمى بسیار، بخشى از انگیزه و توان خودش را از این شعار گرفته: «تصمیم‏سازى كنید»، «گفتمان‏سازى كنید». این، مجرى و مسئولین اجرائى را میكشاند دنبال این تصمیم، و تصمیم‏گیرى خواهند كرد و عمل خواهد شد.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههاى شیراز 87/2/14)

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif مى‌خواستم نظر كلّى شما را در مورد شوراهاى دانشجویى و شوراهاى صنفى بدانم؟
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif دانشجویان یقیناً خواسته‌هایى دارند كه براى منتقل كردن این خواسته‌ها به مدیران، بایستى آنها را مطرح كنند؛ در این زمینه مشورت نمایند و خودشان تصمیم بگیرند؛ اما این‌كه دانشگاه به‌وسیله‌ى دانشجو اداره شود، نه، من هیچ اعتقادى ندارم. تا الان هم من چنین ایده‌اى را به صورت منطقى نشنیده‌ام كه كسى مطرح كند كه دانشجو بیاید دانشگاه را اداره كند؛ نه. دانشجو میهمان دانشگاه است؛ اصلاً مدیر دانشگاه نیست. دانشگاه یك مدیر لازم دارد؛ تشكیلاتى لازم دارد؛ طرّاحانى لازم دارد كه بلاشك باید مصالح دانشجو را در نظر بگیرند؛ چون اساساً فلسفه‌ى وجود دانشگاه، دانشجوست. اگر دانشجویى نداشتیم، دانشگاهى نمى‌خواستیم؛ چیز دیگرى درست مى‌كردیم. پس مصالح او، سرنوشت او، نیاز او، نیاز كشور به او، همه باید رعایت شود؛ اما این‌كه دانشجو بیاید دانشگاه را اداره كند، نه. من نه چنین چیزى را به‌عنوان یك ایده‌ى منطقى و علمى و مطرح شنیده‌ام و نه هم اصلاً این كار منطقى است.

یك حرف دیگرى وجود دارد و آن این‌كه اساتید در اداره‌ى دانشگاه نقش داشته باشند. این باز یك خرده منطقى‌تر است؛ لیكن این هم به نظر من به شكل مطلق و كلّى درست نیست. دانشگاه باید به وسیله‌ى مدیران خودش اداره شود و آن مدیران باید سیاستهاى دستگاهى را كه وابسته به آن هستند، حتماً اجرا كنند، تا مسؤولیت مشخّص شود و مسؤولیتها لوث نگردد. الان اگر دانشگاه ما وضع بدى داشته باشد، مسؤولش رئیس دانشگاه است. رئیس دانشگاه اگر این كارِ بدش معلول بدرفتارى یا ضعف خود او نباشد، بلكه معلول برنامه‌اى باشد كه وزارت به او داده، وزیر مسؤول است. وقتى وزیر مسؤول شد، مى‌شود از وزیر سؤال كرد. اما اگر نه، گروهى آن‌جا باشند كه اینها تحت فرمان وزیر نیستند و اصلاً از مقرّرات وزیر، برنامه‌ى وزیر و وزارت و دولت هیچ دستورى نمى‌گیرند و هیچ تعهّدى در مقابل آن ندارند، طبعاً نمى‌شود انسان از كسى سؤال بكند. مجرمى، مسیئى، محسنى وجود نخواهد داشت.

البته دانشجویان بعد از درس خواندن، خیلى فعّالیتها در دانشگاه مى‌توانند بكنند. بى‌رودربایستى باید به شما عرض كنم كه اگر شما بخواهید درس خواندنتان را فداى این كارهایى بكنید كه خیال مى‌كنید خوب است - حالا یا خوب است، یا خوب هم نیست - بنده هیچ اعتقادى به این كار ندارم. درس، اوّل است. فلسفه‌ى حضور شما در آن‌جا درس خواندن است. اگر واقعاً دانشجویى درس نخواند، بلاشك بدانید كه او مشغول ذمّه است؛ یعنى ذمّه‌اش مشغول مردم و خدا و همه است! هركسى كه سهمى در ایجاد این دانشگاه دارد، ذمّه‌اش مشغول به اوست و باید پیش خداى متعال جواب دهد. حالا در دنیا ممكن است كسى یقه‌ى كسى را در این‌طور چیزها نگیرد؛ اما در روز قیامت یقیناً سؤال خواهند كرد كه چرا درس نخواندى؟! پس، اوّل درس خواندن است.

بلاشك درس خواندن همه‌ى وقت دانشجو را نمى‌گیرد؛ براى او وقتى باقى مى‌ماند كه باید این وقت را براى مسائل فكرى، براى مسائل سیاسى - البته سیاستبازى نمى‌گویم - استفاده كند. كار سیاسى در دانشگاه نباید حالت افراط و تفریط داشته باشد. یك وقت هست كه تفریطى وجود دارد؛ اصلاً دانشگاه همین‌طور مثل یك مرده است! این همه جوان وجود دارند كه گاهى در مسائل سیاسى، نه موضعى مى‌گیرند و نه حرفى مى‌زنند! بنده در موقعى گفتم خدا لعنت كند كسانى را كه دانشگاه را به این طرف سوق مى‌دهند. یك وقت هم دانشجو را در همه‌ى مسائلى كه هیچ ارتباطى با او ندارد - مسائل و مشكلات گوناگونى كه مربوط به گروهها و جناحهاست - بیایند وارد كنند؛ از نیروى جوان او استفاده كنند و او را این طرف و آن طرف بكشانند؛ این هم به نظر من افراط است.

البته بعضى وقتها مى‌گویند در دنیا چنین است، در فلان كشور چنان است؛ حالا گیرم كه باشد، آیا خیلى خوب است كه فرضاً دانشجویان، دانشگاههایشان را تعطیل كنند و درسشان را نخوانند؛ بیایند به سود فلان حزب و فلان جناح، حركتى را انجام دهند كه هیچ بررسى هم نكرده‌اند كه این حركت درست است یا درست نیست؟ مگر این چیز خوبى است كه ما حالا بخواهیم از آن تقلید بكنیم؟! بنابراین، كار سیاسى هم كه مى‌گوییم، یعنى واقعاً قدرت فهم سیاسى و درك سیاسى و تحلیل سیاسى باید در یكایك دانشجویان به وجود آید.

پناه بر خدا از آن روزى كه كسانى مسؤولیتهایى را در كشور به عهده بگیرند، در حالى كه فهم سیاسى ندارند و قادر به تشخیص امواج سیاسى دنیا نیستند! این كار چه موقع باید انجام گیرد؟ در طول زندگى؛ بخصوص در دوره‌ى جوانى. محیط دانشجویى هم محیط خیلى خوبى است؛ محیط گرم و پُرشورى است؛ از این موقعیت باید استفاده شود. گمانم در آن دیدار قبلى این نكته را به شما عرض كردم - اگر هم نگفتم، الان مى‌گویم - كه شما باید كمك كنید كه به وسیله‌ى نشریات شما، دانشجویان قدرت تحلیل پیدا كنند؛ یعنى مسائل سیاسى را بفهمند و اصلاً متوجّه شوند كه این موج سیاسى چیست؛ این كسى كه الان این اقدام را مى‌كند، این حرف را مى‌زند، این حركت را مى‌كند، براى چیست؛ یعنى قدرت تحلیل سیاسى پیدا كنند؛ پشت این پرده‌ى ظاهر را مشاهده نمایند. در اوقات فراغت، دانشجویان مسائل علمى و فرهنگى را دنبال كنند. این اردوهایى كه هست، بعضى از آنها خیلى خوب است؛ بخصوص شما كه الحمدللَّه بچه‌هاى مسلمانى هستید و كم و بیش با مسائل اسلامى، گسترش دیندارى، تقوا و پارسایى در دانشگاهها آشنا هستید؛ این خیلى مهمّ است.

شما هركس كه باشید، متعلّق به هر دانشگاهى كه باشید، به هر جناح سیاسى و فكرى كه وابسته باشید، از تقوا و پارسایى بى‌نیاز نیستید. این اساس كار است. آدم وقتى باتقوا شد؛ یعنى مراقب خود بود - تقوا معنایش این است دیگر؛ یعنى انسان مراقب اعمال و رفتار خودش باشد كه كار نادرست و بى‌قاعده از او سر نزند - هركس كه باشد، هرطور فكرى كه داشته باشد، هرگونه مذاق سیاسى‌اى كه داشته باشد، خطرى ایجاد نمى‌كند؛ ضربه به جایى نمى‌زند؛ ویرانى به وجود نمى‌آورد؛ از او صلاح مى‌تراود. لذا به نظر من اصل این است كه هرچه مى‌توانید، خودتان و دیگران را - رفقا، دوستان و آنهایى كه نشریه‌ى شما را مى‌خوانند - باتقوا و متدیّن و پاك‌نهاد بار آورید.
(بیانات در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سر دبیران نشریات دانشجویی 1377/12/4 )

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif لطفاً قدرى از جوانى خود بگویید.
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif جوانیهاى ما به یك معنا، جوانیهاى خیلى پُرهیجان و پُرماجرایى بود؛ به یك معنا هم از آن جوانیهایى نیست كه آدم حسرتش را بخورد. این را بدانید، وقتى انسان جوانىِ شما را ندارد، جا دارد كه حسرتش را بخورد. عزیزان من! شما در دوران آزادى و بروز استعدادها زندگى مى‏كنید؛ اما دوره جوانى ما این‏طور نبود.

من جلوِ دانشكده حقوق همین دانشگاه آمدم، منتظر برادرى بودم؛ با هم قرار داشتیم كه من بیایم و با هم برویم. شاید به اندازه ده دقیقه من در این‏جا منتظر ایستادم. احساس كردم از سوى عناصرى كه همه جا پُر بودند - عناصر ساواكى و مأموران اطّلاعاتى و حراستى دانشگاهى - با چشم سوءظن به من نگاه مى‏شود؛ چون من دانشجو كه نبودم؛ با خود مى‏گفتند این آقاى معمّم در این‏جا جلوِ دانشكده حقوق، با چه كسى كار دارد؛ چه كار دارد و هدفش چیست؟ مبادا كار سیاسى بكند!

سالهاى اواخر دهه چهل یا اوایل دهه پنجاه بود - درست یادم نیست - اتّفاقاً در همین هنگام، مرحوم «ریاضى یزدى» به ما رسید. او شاعرى نسبتاً خوب بود و كارمند دانشكده پزشكى بود - اخیراً دیدم كه دیوانش هم چاپ شده است - او با ما خیلى دوست بود. اسم من را صدا كرد و سلام و علیكى گفت. بعد گفت شما مسجد دانشگاه را دیده‏اید؟ چون من ندیده بودم، گفت برویم مسجد دانشگاه را به شما نشان بدهم. به نظرم همین جاها بود؛ حالا من درست یادم نیست. احتمال مى‏دهم كه بعد از آن، وضع مسجد تغییر كرده است؛ چون آن‏جا كتیبه‏هایى بود كه رویش شعر نوشته شده بود. ما را كنار آن كتیبه‏ها آورد و گفت این شعرها را ببینید؛ بنا كرد به خواندن. بعد كه شعرها را خواند، به آخرش رسیدیم، دیدیم شعرها متعلّق به خود ایشان است! خدا ایشان را رحمت كند؛ ما را آورده بود كه اینها را ببینیم. به‏هرحال، ما از شعرهاى ایشان خیلى استفاده كرده بودیم؛ این هم یك نمونه دیگرش بود. على‏اىّ‏حال، فضا، فضاى سوءظن و فضاى خطرناكى بود. حالا من كه در میدان مبارزه بودم و زندان رفته بودم، حتّى در دانشگاه به قدر ده دقیقه كه جلوِ دانشكده حقوق مى‏ایستادم، مورد فشار نگاه سوءظن‏آمیز مأموران بودم. بنابراین، زندگى تلخ بود.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‏ 77/2/22)


منبع :  khamenei.ir
اخبار khamenei.ir

آنلاین ببینید : سرنوشت تئوری های غربی

آنلاین گوش کنید : مداحی میثم مطیعی فاطمیه 91 در بیت رهبری

تازه ترین ها
پیوند های روزانه
حمایت از رضوان
برای تبلیغات خود با pqrezvan@gmail.com تماس بگیرید

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس